تبلیغات
وب سایت حاج بهروز لرستانی و هیات ریحانه الحسین س - خاطراتی از سردار شهید عمو پرویز قرایی

وب سایت حاج بهروز لرستانی و هیات ریحانه الحسین س
 
هوای تازه

کانال ریحانه الحسین س
سلام شهید والامقام سردارحزب اللهی و مظلوم پرویز قرایی نفروسط. سال 59 رفته بودیم تهران برای مبارزه با کمونیست ها ومنافقین درب دانشگاه تهران که بحث ها داغ شد ومنافقین نتونستن ادله محکم ما را قبول کنند لذا شروع کردن به درگیری وزدوخورد که الحمدالله کتک خوبی خوردن وسپس توسط بچه های حزب الله تهران ازما دعوت شد جهت اقامت با آنها بجایی بریم ومارابردن به خانه تیمی کمونیست های مائوئستی بنام رنجبران که مصادره شده بودو پربود ازکتب ضاله ووسایل پزشکی وقرص های صدحاملگی و... ماه رمضان بود وما روزه نبودیم آقایی مامور شد که وسایل پذیرایی را ازما مهیا کنند وازهمانجا با عمو پرویز قرائی آشنا شدیم واین آشنایی باعث شد ما را که چهل نفرتقریبا" بودیم را به باغ سیبی در روستای گل دشت پایین دماوند که متعلق به خودشون بود ببرند.جاتون خالی رفتیم وبا شنا تو رودخانه نزدیک باغ وکباب ودوغ پذیرایی شدیم درحالیکه خودشون روزه بودن وما با خجالت ویا حالتی خجالت زده استفاده می کردیم خلاصه معذب بودیم.
اینو بگم که توخانه تیمی با برخورد بک تیکه کاغذ با چشم یکی از دوستان بنام کیومرث بشدت آسیب دید ودربیمارستان بستری شدو پزشکان توانستند عمل موفقیت آمیزی داشته باشند خلاصه بعد از9 روز روانه شهرقم جهت زیارت شدیم نرسیده به قم دیدیم ایست وبازرسی سختی انجام میشه وپرسیدم چه شده؟ گفتند یکی از علما ترور شده وشهر بحالت نظامی درآمده. من سریع به حاحی گفتم بعضی ازبچه ها کتاب های کمونیستی باخودشون آورده اندکه اگر با آنها ما را ببینند قطعا"دستگیر وتا ثابت کنیم کلی عذاب میکشیم وبا نظر من کلیه کتاب ها را بردند ودرب خانه یک مرجع شاه دوست وضدانقلاب گذاشتند وکلی خندیدیم...
بعد از زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها برگشتیم کرمانشاه و به زندگی عادی همراه با کارهای فرهنگی ادامه دادیم تا اینکه گفتیم عموپرویز رابنا برسم دیدوبازدید دعوت کنیم و پذیرایی خوبی ازش بعمل بیاریم.البته او تصمیم قطعی گرفته بود که برای مبارزه با گروهک های ملحدومنافقین ورفتن به جبهه به کرمانشاه بیاد وازطریق بچه های حزب الله عازم بشه.بعداز مدت کوتاهی متوجه شدیم آمده کرمانشاه به عشق اینکه فعالیت های فرهنگی ومبارزه با منافقین وگروهک های کمونیستی و جبهه انجام بدهد...شهید والا مقام امیرسالمی توخونه خودشون ازش پذیرای نمود وتا اینکه درجمع تصمیم گرفتیم یه جایی باصفا ببریمش. یکی از بچه گفت ما باغی داریم تو کاکاوند هرسین ومنم سریع گفتم کاکاوند جواب دماوند هردو وند دارند. همه زدن زیر شلیک خنده وتصویب شد.. روزحرکت با مینی بوس رفتیم هرسین وازآنجا تا لب جاده روستا و پیاده شدیم چون ماشین رو نبود وباید پیاده میرفتیم ومن بلافاصله حالم گرفت وگفتم بیچاره شدم.چون من معلولیت داشتم و نمی تونستم مسافت طولانی را پیاده طی کنم.
خلاصه نوبت نوبت رو دوش دوستان بودیم ودروسط راه به یه آقای روستای که الاغی داشت رسیدیم وتا مسافتی که همراه بودیم من خرسواری نمودم البته دونفر سمت چپ وراست منو گرفته بودن نیفتم.
هم میخندیدیم هم ناراحت بودیم . من فکر برگشت داشت عذابم میداد وهمه کبابها ومیوه های که آورده بودند را با اعمال شائقه می خوردم.باهزار زحمت برگشتیم وجعفر آقا ملاهی آزاده ای حزب اللهی با ده سال اسارت کلی عکس از آن دیدار دارد. اگر پیداش کنیم میشه ازشون استفاده کنیم

جهت دیدن عکس های دوران دفاع مقدس  و ... به آدرس کانال ریحانه الحسین س مراجعه کنید                                                                                                  ryhanehosein@




نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مهر 1396 توسط خادم الرقیه
تمامی حقوق مطالب برای وب سایت حاج بهروز لرستانی و هیات ریحانه الحسین س محفوظ می باشد